X
تبلیغات
... لبخند خدا

خدایا نه راه بسته است نه دربسته مادست وپابسته ایم بگشای تابه سویت بیاییم

خدا بزرگ است . .

خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی بارنگ های سیاه وخاکستری نقاشی کشیده ام

ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم وروی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم

ببخش اگر بادیدن ستاره باران آسمان عاشق نشدم وسبد سبد ستاره نچیدم

اگرلابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگیم گم شدم و به بهار نرسیدم

ببخش اگر درگذرازپیچ وخم های زندگی همیشه به بن بست رسیدم و

فراموش کردم که راه آسمان همیشه بازاست

 

تاریخ:امروز روزیه که تو برای همیشه پیش ما بر میگردی

+ تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 18:30 نويسنده سما |

خدابزرگ است

  یا علی بن موسی الرضا

دلم به اندازه یک آسمان کبوتر برایت تنگ شده

...انگار میشکند بغضی کنار پنجره فولادتو

+ تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 15:54 نويسنده سما |

شهید حق شدی

لب تشنه

اما

هزاران تشنه را

مفهوم آبی

+ تاريخ جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:46 نويسنده سما |

دخترک طبق معمول هرروز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ باحسرت نگاه کرد

بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شدویاد حرف پدرش افتاد

اگر تا آخرماه هرروز بتونی تمام چسب زخم هاتو بفروشی آخرماه کفش های قرمزو برات میخرم

دخترک به کفش ها نگاه کردوباخود گفت یعنی من باید دعا کنم که هرروزدست وپا یا صورت

صد نفر زخم بشه تا..

وبعد شانه هایش را بالا انداخت وراه افتاد وگفت نه خدانکنه

اصلا کفش نمی خوام.....

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 14:9 نويسنده سما |

به نام آرام دلها

آقا

قلک آرزوهای کودکیم را

بر تاقچه انتظار جا گذاشته ام

به دنبال صدای تو

به دنبال ردپای تو

به دنبال یک نشانی گم شده در جیب های زندگی

شهرهای شلوغ

ازدحام نگاه های نا آشنا

تقلای نان

غم جان

فراموشی وغفلت

بلای روزگار ماست

چنبره  زده برآسمان دنیا

راستی تاقچه انتظار کجاست

درکدام خانه

کدام کوچه

کدام خیابان

کدام شهر

کاش می دانستم

ابهام این همه

پرسش بی جواب

با انگشت اشاره کدام کلمه گشوده می شود

 دستم را به سوی باران دراز می کنم

شاید همین باران

همسایه چشم هایت باشد

در آفتاب ظهر تابستان

آنقدر درنگ می کنم

تاشب از سروکولم بالا رود

وچراغ های شهر یک به یک درچشمانم گر بگیرند

بی حضورت آقا

 چه غم بزرگیست

که خانه ویرانم

بی چراغی روشن خاموش بماند

 

 

 

+ تاريخ سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 14:16 نويسنده سما |

به نام آرام دلها

باهمهمه مبهم باغی درباد / با طرح مه آلود کلاغی در باد

از دور صدای پای پاییز آمد /چون پچ پچ خاموش چراغی در باد

+ تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 16:49 نويسنده سما |

به نام آرام قلبها

آرتور اش قهرمان تنیس ویمبلدون

 هنگام عمل قلب درسال1983 به علت دریافت خون آلوده به ویروس HIV 

به بیماری ایدز مبتلا شد

زمانی که در بستر مرگ قرار داشت

هرروز هزاران نامه از نقاط مختلف دنیا ازجانب طرفدارانش دریافت می کرد

بکی ازنامه هایی که به دست وی رسید بدین مضمون بود

چرا خداوند تورا برای مبتلاشدن به این بیماری مهلک انتخاب کرد

آرتور پاسخ نامه را این چنین نوشت

دردنیا پنجاه میلیون کودک شروع به یادگیری بازی تنیس می کنند

ازاین تعداد پنج میلیون نفر بازی تنیس را یاد می گیرند

پانصدهزارنفرازآنها این ورزش را به طور حرفه ای دنبال می کنند

پنجاه هزار نفر وارد مسابقات قهرمانی می شوند

پنج هزار نفراز آنهابه مسابقات گراند اسلم راه می یابند

فقط پنجاه نفر ازاین تعداد به مسابقات ویمبلدون میرسند

چهار نفر ازآنها واردمرحله نهایی میشوند دونفربه مرحله فینال راه می یابند

وفقط یک نفر قهرمان می شود

زمانی که من جام قهرمانی را در دستانم نگاه داشته بودم هیچگاه ازخداوند نپرسیدم چرا من

امروز که در درد و رنج هستم ازخداوند نمی پرسم چرامن ؟!!

 

+ تاريخ جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 10:47 نويسنده سما |

به نام شنواترین شنوندگان

شنیدم خدا به انسانی که درمیان وسوسه هایش به دام افتاده بود

 خطاب کرد مابه تو از رگ گردن نزدیکتریم .....

درشگفت ماندم

 که اگر این نزدیکی تو به دشمنانت است

 پس نزدیکی ات به دوستانت چه اندازه خواهد بود

+ تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:44 نويسنده سما |